محمد سعيد جانب اللهى
261
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
وى زنند و از مردم نادان دورى كند تا در بلا نيفتد ، مرادى در دل دارد ، به زودى برآورده شود . راز دل به كسى نگويد و در امورات خيانت نكند و پدر و مادر بر وى مهربان باشند و از ايشان فايده بيند . برادر و خواهر بر او نيش زنند ، هرچه درستى و خوبى كند ، كمتر بهره و محبت بيند ، شوهر بر وى مهربان باشد ، ملالت و ناراحتى زياد بيند كه بايد دعاى باطل سحر و محبت با خود داشته باشد » ( ابن غياث الدين : 219 ) . و مطابق متغير بودن وضع طرف كلمات را تغيير بدهد . بايد افزود كه بدون اسم مادر و جمع كردن اعداد آن با عدد اسم صاحب طالع بلااثر مىباشد . محاسبات براساس بروج عربى به شرح زير است : حمل - فروردين ، ثور - ارديبهشت ، جوزا - خرداد ، سرطان - تير ، اسد - مرداد ، سنبله - شهريور ، ميزان - مهر ، عقر ب - آبان ، قوس - آذر ، جدى - دى ، دلو - بهمن ، حوت - اسفند . همچنين سيارگان مؤثر را هفت سياره دانستهاند ، به اين شرح : زحل ، مشترى ، مريخ ، شمس ، زهره ، عطارد ، قمر كه هريك متعلق به يك يا دو ستارهء است . ستاره زحل را به بروج ، جدى و دلو ؛ مشترى را به قوس و حوت ؛ مريخ را به حمل و عقرب ؛ شمس را به اسد ؛ زهره را به ميزان ؛ ثور و عطارد را به سنبله ؛ و جوزا و قمر را به سرطان نسبت دادهاند ، كه در طالعبينى خواص و تأثيرات اين دو را با هم ممزوج ساخته بر آن حكم مىكنند ( شهرى : 255 - 4 / 253 ) . در طالعبينى نوع دعا مشخص مىشود كه بيشتر مربوط به سحر و جادو و چشم و نظر است . دعانويسى امراضى كه معمولا براى درمان آن به دعا متوسل مىشوند به شرح زير است : تراخم : در هشتگرد براى درمان تراخم اچق « 1 » مىكردند به اين ترتيب كه در يك چهارشنبه شب كاسهاى آبى با هفت دانه سنگ يا جو كنار خود مىگذاشتند و هفتبار سورهء أ لم نشرح را مىخواندند ، هربار به چشم مريض فوت مىكردند و يك دانه جو يا سنگ را در كاسهء آب مىانداختند و به آب نيز فوت مىكردند ، سپس با اين آب چشم را مىشستند و باقىماندهء آن را در آب جارى مىريختند ( جانب اللهى ، 1372 ، ب : 29 ) . گل افتادن چشم : در گيلان دعاى چشمدرد مىگيرند و جلد مىكنند و روى موى سر يا كلاه مىآويزند ( پاينده : 263 ) . تورك : هفت گل آتش يا هفت دانه برنج يا هفت تكه نمك را چند بار همراه با خواندن آيههايى از قرآن در برابر چشمى كه تورك بر آن افتاده ، براى ناپديد شدن تورك مىجنبانند ، اين
--> ( 1 ) . ac ? oq